امید

هیچ وقت یادم نمی رود دوران طلبگی در حجره طلبگی بودیم کسانی که در این حجره ها زندگی کردن میدانند هر چند طلبه در یک اتاق زندگی میکنند  آن موقع شام پختن با خودمان بود  یک شب در حجره کمی نان داشتیم شام را پختیم که بخوریم یکی از دوستان با عجله وارد شد گفت نان دارید ما هم همان نانی که در سفره بود را دادیم  بعد که ایشان رفت ما بی نان موندیم چند دقیقه صبر کردیم رفتیم از حجره یکی از دوستان نان گرفتیم ولی با تعجب دیدیم نان خودمان هست  جالب شد ما به یک حجره دیگر داده بودیم از این حجره ...  بعد فهمیدیم که یکی از دوستان

هیچ وقت یادم نمی رود: دوران طلبگی در حجره طلبگی بودیم، کسانی که در این حجره ها زندگی کردن میدانند، هر چند طلبه در یک اتاق زندگی میکنند.

آن موقع شام پختن با خودمان بود.

یک شب در حجره کمی نان داشتیم، شام را پختیم که بخوریم، یکی از دوستان با عجله وارد شد، گفت: نان دارید؟ ما هم همان نانی که در سفره بود را دادیم.

بعد که ایشان رفت، ما بی نان موندیم، چند دقیقه صبر کردیم، رفتیم از حجره یکی از دوستان نان گرفتیم، ولی با تعجب دیدیم نان خودمان هست.

جالب شد! ما به یک حجره دیگر داده بودیم، از این حجره! ...

بعد فهمیدیم که یکی از دوستان برای شام نان نداشته، از یک حجره قرض خواسته، اون هم نان از حجره دیگر گرفته بوده و ایشون هم از حجره دیگر و ایشون هم از حجره دیگر و.... یعنی نانی که از سفره ما گرفته شده بود، بعد از چرخیدن چند دست دوباره به خود ما بر گشت داده شده بود.

"از هر دست بدی از همان دست میگیری"

 

 

موضوع: 

افزودن دیدگاه جدید